تبليغاتX
افشین نگو یه دسته گل

افشین نگو یه دسته گل

بی تو شاید . با تو هرگز -دانلود آهنگ . نرم افزار . جوک . هک. خنده . سرگرمی . بازی . عشق . عکس. آموزش

عاشقان عیدتان مبارک باد

اول تبریک بعدش جوک

مبعث حضرت محمد (ص) بر تمامی پیروان آن حضرت مبارک باد .

يك روز ينفر ميره ازمايش مي ده.بعد وقتي دكتر جواب آزمايششرو ميخونه ميگه كه:متاسفم اقا  شما       H.I.Vاداريد.بعد مرده ميگه كه  چه بد,من GLX ميخواستم.!!!

 

ترکه میمیره، اون دنیا هر چی حساب میکنن، می‌بینن کارای خوب و بدش برابره. از خدا میپرسن چی کار کنیم؟ میگه: ببرین بهشت و جهنم رو بهش نشون بدین، خودش هر کدوم رو خواست انتخاب کنه. ترکه میره میبینه تو بهشت یه چند تا آخوند نشستن دارن تسبیح میندازن و صلوات میفرستن. بعد میره جهنم میبینه، همه جا تاریکه، تو آسمون یک عالمه ستاره دارن حرکت می‌کنن. میگه:‌ ما اون دنیا که همش پیش آخوندا بودیم، دیگه این دنیا حوصلشون رو نداریم!‌ همین جهنم بهتره!! خلاصه میره جهنم. همین که اساسش وتحویل میگیره و وارد جهنم میشه،‌ یه دفعه یه اژدها میاد تخماشو می‌خوره، یکی میاد چوب تو کونش میکنه و... خلاصه دهنش رو میگان. ترکه شاکی میشه میگه:‌ خدایا اون وقت که من جهنم رو دیدم اینجوری نبود! این چه وضعشه؟! خدا میگه:‌ بنده نادان! اون وقت که تو اومدی،‌ مدتی بود با بهشت و جهنم کار نکرده بودیم، رفته بود رو screen saver!

 

چندتافحش تركي:   پاتو از رو بوق بردار . از جلو چشمام خفه شو . كسي با تو زر نزد

 

يه تركه موبايل اسم نويسي ميكنه!بعد ميگه خدا كنه نوكيا در بياد

یه روز يه آخونده ميره بالاي منبر يه خانم ميگه حاج آقامن تو خونه حجاب مو رعايت ميکنم حاجي ميگه آفرين کليد بهشت رو بديد به اين خانم !  يه خانم ديگه ميگه اينکه چيزي نيست من چادر هم ميپوشم حاجي ميگه آفرين کليد بهشت رو بديد به اين خانم ! يه خانم ديگه ميگه من تو خونمون با رکابي ميگردم. حاجيه ميگه آفرين کليد خونه اينا رو بديد به من ؟!

يه عده آخوند را داشتن ميبردن بهشت يهو يه پراید پر از حيووناي جور وا جور تخت گاز از بهشت ميان بيرون يكي از آخوندها ميپرسه اينا ديگه چي بود. ميگن حضرت نوح بود كشتي شو فروخته پراید خريده

یه زنه جلوی یه ترکه لخت می‌شه می‌گه یه کاری کن که احساس کنم ، زنم ترکه زود لباساشو در میاره، میگه همه اینهارو بشور و اتو کن

يه روز به ترکه مگن با ريلكس جمله بساز.مگه يه روز رفتم باغ وحش با گوريلكس گرفتم

آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده،‌ هی داد میزده: help me, hellllp! ترکه از اونجا رد میشده میگه:‌ احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی!

 

ترکه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا می‌خواسته واسه شاشیدن تو آب جریمش کنه. ترکه داد و بیداد می‌کنه که:‌  خوب بابا همه تو آب می‌شاشند! یارو میگه: ‌آره، ولی نه از رو دایو!

 

ترکه کفترشو گم میکنه، تو روزنامه آگهی میده: بیوه بیوه!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:33  توسط افشین جون  | 

رشتيه شب عروسيش بوده، رفيقش ميبينه داره دم حجله قدم ميزه. بهش ميگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اينجا واستادی؟! رشتيه ميگه: والله ما يه بفرما به باجناق زديم، رفته تو هنوز درنيومده!

موضوع انشاء : پدر خود را توصيف کنيد ...

پدر من بسيار زحمتکش است و از صبح تا شب در حال کشيدن زحمت است ! مادرم هميشه

ميگويد پدرت خيلی جاکش است ! من معنی اش را نميدانم ولی فکر ميکنم مادرم هم خيلی قدر

پدرم را ميداند ! پدرم خيلی قوی ميباشد يک بار که مادرم به مسافرت رفته بود و خانه ما به شدت

مکان بود دختری را که در حال فرار بود دستگير کرد و به خانه آورد و به من گفت که فردا صبح او را

تحويل خواهد داد ! پدرم خيلی مهربان است و مرا خيلی کتک ميزند ! يک بار که من با تيغ ريش

تراشی پدرم پشم های زير بغلم را زدم پدرم خيلی عصبانی شد و با لقد به صورت من کوبيد ! پدر

من بسيار تحصيل کرده ميباشد و تا دوم راهنمايی درس خوانده ميباشد و پدر بزرگم هميشه به من

ميگويد در خاندان ترک زاده تبريزی فقط پدر تو موفق شده دبستان را تمام کند ! مادر من هميشه در

حال گريه ميباشد ! من فکر ميکنم او از دوری پدرم اينقدر ناراحت است چون پدرم شبها تا ديروقت در

کار ميباشد‌ ! پدر من در درسهايم به من خيلی کمک ميکند و به من خيلی ديکته ميگويد و من خيلی

خوشحالم که پدرم نميتواند ديکته ای را که خودش گفته صحيح کند ! شغل پدر من آزاد است او صبح

ها در باشگاه بيليارد مشغول کردن توپ در سولاخ ميباشد و شب ها با دوستانش در حال الواتی

ميباشد ! پدر يک فعال سياسی است و شبها با يکی از دوستانش اعلاميه ميچسبانند البته من

هنوز متوجه نشده ام چرا از اين اعلاميه ها روی در هر خانه ده دوازده تا ميچسبانند ! البته تازگی ها

پدرم از لای در می اندازد ! من هميشه دوست دارم مثل پدرم شوم و من بسيار پدرم را دوست

ميدارم.

 و اين بود انشاء من ...

رشتیه میره خونش می بینه یک نفر روی زنش خوابیده می گه میشه بپرسم شما اینجا چه کار می کنید میگه من خلبان ارتشم داشتم می رفتم که یک دفعه سقوط کردم رشتیه می گه ریدم توی این ارتش که دیروزم دو تا از غواصاش توی حموم بودن.

خبرنگاره ميره جبهه جنگ گزارش تهيه كنه، يك تركه رو گير مياره ازش ميپرسه: برادر شما اينجا چيكار ميكنين؟ تركه ميگه: زرشك پاك ميكنيم! خبرنگار ميپرسه: پس تو كار آشپزخونهايد؟ تركه ميگه: نه بابا! اينجا يك تابلوهايي زدن روش نوشتن: كربلا ما داريم مياييم، زير اين تابلوها ملت مينويسن زرشك! ما اونها رو پاك ميكنيم!! خبرنگار ميگه :كــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقيمه! دوباره ميپرسه: شما اينجا امداد غيبي هم دارين؟! تركه ميگه: بله، هر از چند وقتي يك توپي، خمپارهاي مياد ميافته توي سنگر، هفت هشت نفر غيب ميشن! خبرنگار داد ميزنه: كــــــــــــات! بابا اين چه وضعشه! درست جواب بده. تركه ميگه: آخه شما ميپرسي، من هم جواب ميدم ديگه! يارو ميپرسه: برادر شما اينجا ايثار هم ميكنين؟ تركه ميگه: والله عيسي رو نه ولي يه موسي داريم همه ميكنن!!!

تركه تو تاكسي از يه دختره ميپرسه ميتونم يه سؤال جنسي ازتون بپرسم .دختره
      اولش شاكي ميشه ولي چند بار كه تركه اصرار ميكنه سؤال جنسي بپرسم دختره ميگه
      بپرس.
      تركه هم ميپرسه ببخشيد جنس مانتو شما چيه؟ 

 

ترکه خواب می بینه داره پلی استیشن بازی می کنه زنشو می کشه میره مرحله ی بعد - از خواب می پره می بینه زنش نشسته جلوش می گه اه سیو (save) نكردم. 

يه دانشجو تو قزوين کارت دانشجوييش مي افته زمين دوباره کنکور مي ده

تركه ميره ماه عسل برميگرده زنش بهش ميگه چرا منو نبردي ميگه خواب بودي دلم نيومد بيدارت كنم !!

دو تا دانشمند ترک يه سفينه ميسازند که بروند و ستاره خورشيد رو بررسي کنند. بهشون ميگن خنگ ها اونجا ذوب ميشيد. ميگند: زکي ما فکر اونجاشم کرديم شب راه ميفتيم

تركه سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به تركه ميرسه و تركه هم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه : چيه ... الاغ باشعور نديدي؟!

ترکه ميره مسابقه. بهش ميگن: اون كدوم پيغمبر بود كه كشتي داشت؟ تركه يه كمي فكر مي‌كنه و مي‌بينه عقلش به هيچ‌كجا قد نمي‌ده. مي‌گه: بابا يه كم كمك كنين. مجري مسابقه هم مياد يه حال اساسي بهش بده و كلي راهنماييش كنه و مي‌گه: بابا جون اون پيغمبري كه يه كشتي داشت، تموم حيوونا رو هم سوار كرد، فيلمش رو هم تلويزيون نشون داده... يك دفعه ترکه مي‌گه: آهان فهميدم... حضرت يوگي و دوستان!

تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچه‌ها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچه‌ها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاك‌كن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم مي‌گفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بذارم دهنت!!!

يه روز يه تركه عصبانی ميشه به شكمش می گه :چقدر من كار كنم تو بخوری .شكمش جواب ميده می خوای من كار كنم تو بخوری.

يه نفر دوستشو در حالي ميببينه كه يه بچه زير بغلشه و داره با سرعت داره از خيابون رد مي شه ميره جلو ازش مي پرسه چرا اينقد عجله داري مي گه هيچي نگو فردا امتحان بچه بازي دارم هنوز لاشم وا نكردم

مزایای مانکن خیابانی بودن

نظر به بالا گرفتن بحث بد حجابی و مبارزه با مانکن های خیابانی ، بدینوسیله مزایای بدحجابی را میشمارم...نتیجه گیری خوب بودن یا بد بودن بدحجابی به عهده شما: ۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه. ۲-بحث مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو. ۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به دیوار ). ۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر و نطنز. ۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل <<یه نگاه که حلاله>>. ۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب...عنکبوت...تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف. ۷-ایجاد بازار کار برای دختران ایرانی به عنوان حوری در بهشت و دوبی. ۸-پر شدن اوقات فراغت خیلی ها و برخورد با خانمها. ۹-پیداش شدن خیلی میلیون جنیفر لوپز که استعداد آنها سالها زیر مانتوی گشاد هدر میرفت. ۱۰-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و دراوردن مانتوهای چسبان. ۱۱-تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر خانم ممکن!

اینم یه انشای دیگه :

موضوع انشا:کامپيوتر و نقش آن

کامپيوتر چيز بسيار خوبي مي باشد و براي ما خيلي لازم داريم.پدرم به من قول داده که براي هر نمره بالاي 12 در کارنامه ام يک تکيه از ان را بخرد فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را اپديت کند!پدرم در کامپيوتر خيلي مي فهمد و حتي توانسته يک بار به اينترنت وارد شود!مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاس مي باشدو روزي 2 بارموس من را با جارو و بيل مي زندحتي تازگي ها در خانه ما تله موش هم کار گذاشته است به همين خاط انگشت شصت هر دو پاي پدرم قطع شده مي باشد.پدرم شبها به کافي شاپ مي رود و داخل مي کندو چت مي کند!مادر و پدرو هميشه در حال چک و لقد مي باشند و مادرم به پدرم مي گويد تو مگه خودت خواهر مادر نداري که مي روي با دخترهاي خارجکي چت مي کني.من هم در اين مواقع حرف نمي زنم چون مي دانم مادرم به من مي گويد:اوشاخ پيس!کپو ! اوغلو بيشين مشقاتو بينويس.پدر من تازگي ها در اورکات مي باشد و من ميدانم که اورکات خيلي بي ناموس مي باشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب مي باشند. پدرم چند روزيست که موس مرا قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من مي باشد. خواهرم خيلي وقت است شوهرش را کرده و الان هم بچه دارند من گاهي به خانه انها مي روم و از انجا کانکت مي کنم و با ايدي دخترانه با پدرم چت مي کنم و لاو مي ترکانم.پدرم خيلي دروغ مي گويد و در کامپيوتر مي گويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده و ديده در جوب دروازه دولاب است او ميگويد اب زده ما رو اورده پايين.کامپيوتر بسيار مفيد است و من ان را خيلي دوست دارم .....اين بود انشاي من!!!

مژده   

اعضای تیم منتخب قزوین انتخاب شدند .

سر مربی این تیم آقای دکتر دادکان اسامی را به شرح زیر اعلام کردند :

۱- اولیور کان

۲- فابیو کان ناوارو

۳-کانو

۴ - کان بیاسو

۵ - اریک کانتونا

۶- بیسکان

۷- هاکان شوکور

۸ - کاندلا

۹- کانیزاریس

بقیه اسامی متعاقبا اعلام خواهد شد

عکسا :

بدون شرح

آخ که چه کیفی میکنه !

اینم که سلطان فوتبال ایران

کی میگه آدم عقده ای کمه ؟

آخ که چقدرم شبیهن به هم !

اینم یه نقاشی با حال

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 2:30  توسط افشین جون  | 

سلام امرو دوشمَه

سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم

بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد.

پيامگير تلفن از زبان شاعران قدیم

  

شرمنده از آنم که نباشم به سرايم
تـــا بــا تـــو سلامـــی و عليکـــی بنمايـــم
گر لطف کنی نمره و پيغام گـــذاری
پاسخ دهم ای دوست به محضی که بيايم

در منزل حافظ
رفته ام بيرون من از کاشانه خود ٫ غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه خود ٫ غــم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگـــذاری پیــام
آن زمان کو بازگردد خانه خود٫غم مخور

در منزل سعدی
از آوای دل انگيــز تـــو مستــم
نباشم خانه و شرمنده استــم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم

در منزل خيام
اين چرخ فلــک عمر مـرا داد به باد
ممنــون تو ام که کرده ای از ما يـــاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آيم چو به خانه ٫ پاسخت خواهم داد

در منزل فردوسی
نمی باشــــم امــروز انــدر سرای
که رسم ادب را بيارم به جای
به پيغامت ای دوست گويم جواب
چو فــردا برآيد بلند آفتـــــــاب

در منزل مولانا
بهر سماع از خانه ام٫رفتم برون رقصان شــوم
شوری برانگيزم به پا٫خندان شوم٫شادان شوم
بر گو به من پيغام خود٫ هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم٫ جان تــو را قــربان شـوم

در منزل منوچهری دامغانی:
از شرم به رنگ باده باشد رويم
در خانه نباشم که سلامی گويــم
بگذاری اگر پيام٫ پاسخ دهمـت
زان پيش که همچو برف گردد مويم

در منزل بابا طاهر عريان:
تليفون کرده ای جانم به فدايت
الهی مـــو به قـــربان صدايت
چو از صــــحرا بيايم٫ نازنينـــــم
فرستـم پاسخی از دل برايت

آقای ابطحی

گرفتم شمار تو را بارها /
چه کار است ما را به این کارها /
نبودی به منزل و لیکن پیام /
تو بشنو ز بنده دگر والسلام /
به زنگی بکن شادمانی پدید /
که شاید صدایم دو گوشت شنید /
دو گوشم کنم سوی زنگ تو نیز /
از امروز تا بر دمد رستخیز

------------------------------------------------------------------------------------

یه چنتا شعر تک بیتی

هفت شهر عشق را عطار گشت----------------------------عاقبت از راه چالوس رفت به رشت

نگاهم با نگاهت كرد برخورد--------------------------------- نمي دانم چرا حالم بهم خورد

ديشب تورا به مستي تشبيه به ماه كردم------------------ خاك بر سر بيريختت من اشتباه كردم

اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذري------------------------- منم از كوچه معشوقه تو ميگذرم

سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز------------------------------ مرده آن است كه دستش بزني جوم نخورد

آن روز كه دلم پيش دلت بود-------------------------------- گرو دستان مرا سخت فشردي كه نرو

حالا كه دلت به جاي ديگر بند است------------------------ كفشان مرا جفت نمودي كه برو

تو نيكي میكن و در دجله انداز----------------------------- كبوتر با كبوتر باز با باز

مشاعره اي كردم با شخصي ناشي ------------------------خري گم كرده ام شايد تو باشي

*******************************************************************

احمدي نژاد : من ورزشکار نيستم ولي شبها با شلوار ورزشي مي خوابم

به ترکه می گن چرا اینقر کونت گنده است، می گه خدا رحمت کننه ننمو که به جای پودر بچه به کونم بیکینگ پودر می زد!

معلم قزوینی به شاگرد: پسر جون اینجوری قبول نمی شی نه کلاس می یای نه باغ

به ميرزاپور مي گن: چرا همش موقع سرود ملي مي خندي؟ ميگه اخه دايي پيشمه ميگه شر زدز افق!!!

حالا عکس :

اینم عشق کامپیوتره دیگه

مناجات ۲۰۰۶

دیگه وقتی تاکسی نباشه چاره ای نیست ..... آقای راننده هم که دارن سعی میکنن به فیض کامل برسن

نامه فدایت شوم

روش نوین تقلب در کشورهای غیر اسلامی

عجب بچه ای

مقایسه کنید

مراسم فارق التحصیلی در چین

و حالا در آمریکا

بدون شرح

تا بعد ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 15:52  توسط افشین جون  | 

                      روز پدر مبارک باشه    

بیچاره باباها .

روز مادر : بابا پول بده میخوام واسه مامان جونم یه چیزی بخرم

روز تولد : بابا پول بده میخوام  واسه عمه غزی یه چیزی بخرم

روز ... : بابا پول بده میخوام یه چیزی بخرم

روز پدر : بابا پول بده میخوام واست یه چیزی بخرم

-----------------------------------------------------------------------------------

به اطلاعیه ای که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید

سازمان تبلیغات اسلامی آمریکا اعلام کرد

جمعه ها مراسم نوحه خوانی شهدای ۱۱ سپتامبر برگزار میگردد

مکان : مهدیه واشنگتن

مداحان : حاج مایکل جکسن و حاجیه خانم جنیفر لوپز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 22:35  توسط افشین جون  | 

ميگن مجلس تصويب کرده زناي بدحجاب 30000 تومن جريمه بشن.
حواست باشه خواستي زن بگيري اول خلافي شو بگیری

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوری ميرم زن ميگيرم دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلانی

بيچاره مردا: وقتي به دنيا مي يان همه حال مامانشونو مي پرسن. وقتي ازدواج مي کنن همه مي گن چه عروس خوشگلي. وقتي مي ميرن همه مي گن بيچاره زنش

قزوینه به زنش میگه عزیزم بیا حرفای عاشقانه بزنیم، زنش میگه تو اول شروع کن، قزوینه میگه داداشت خوبه؟

پدرومادروخواهرعلی دایی اعلام کردندبازی یران وآنگولا
هیچ ربطی به مانداره علی خودش زن داره

اینم یه شعر در مورد علی دایی .

شعری در وصف علی دایی :
علي اي علي ي دائي، تو چه آفتي خدا را            که به قهقرا فکندي، همه عشق تيم ما را
دل اگر خوره شناسي، به رخ همين علي بين        که خوره گي اش کلافه، بکند من و شما را
مرو اي گداي ميدان، ز پي ي گدائي گُل                که گُل بدون زحمت، ندهد کسي گدا را
تو مگر ولي ي توپي، وَ فقيه فوتبال                     که چنين به زير پايت، بنهاده اي حيا را
ره و رسم رهبري را، ز کدام علي گرفتي              که به اينهمه سماجت، بروي ره خطا را
تو نه اکبري، علي جان، نه چو رهبري، علي جان  چو کنف شدي رها کن، همه اين برو بيا را
تو بزرگ وقهرماني، يَل سابق جواني                   ز شکوه ابتدايت، مددي کن انتها را
بنشين کنار و بو کن ، گل ِ گل‌محمدي را              به کلام خود قوي کن، دل مهدوي کيا را
برو با علي ي پروين، قدمي بزن صفا کن              که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را
نظري به باقري کن، که جوانترست اگرچه؛            به لحاظ سنّ بالا، زده از زمين کنارا
تو که گلزن قديمي، چو پدربزرگ ِ تيمي               بنشين بکن تماشا، نوه ها و بچه ها را

بنشين به عشق تيمت، سر نيمکت و گليمت   

نه برو پي برانکو، نه بشو اسير رهبر                که همه وطن نخواند، پي رفتنت دعا را  

اگرت توان نباشد، که روي به راه تختي             برو لااقل کپي کن، ره و رسم پوريا را

اینم شعارهای جدید واسه انرژی هسته ای

انرژي هسته اي آزاد بايد گردد!
- آمريكا در چه فكريه... ايران پر از هسته‌ايه!
- عقاب آسيا كيه؟ ... انرژي هسته ايه!
- واي اگر انرژي هسته اي حق مسلم ماست!
- تا خون در رگ ماست... انرژي هسته اي حق مسلم ماست!
- ما انرژي هسته اي ميخوايم ، يالا يالا ، حالا واي واي ، واي واي واي واي!

میدونی اگر به جای دم کنی از شرت دختر ها استفاده کنی چی میشه؟ همه برنج ها اندازه ی ماکارونی میشن

Image and video hosting by TinyPic

 

با اينکه رييس جمهور انتخاب شده ولي قزويني ها هنوز هم در صفهاي به هم
پيوسته اند

اگه یه خر تو رو بوس کنه بهتر از اینه که یه بوس تو رو خر کنه!

ختنه در زبانهای مختلف:ایتالیایی:دولینوبرینو.هندی:دولاهه کوتاهه.ژاپنی:دولمیشی کوتابیشی.عربی:الدول الساتور.انگلیسی:دودولیشن بریدیشن.فرانسوی:دودوقول ختنزاسیول.المانی:ایشدول زوختول.روسی:دودولوف کوچولوف.افغانی:هی دیدول بریده

آهنگ جديد نفرين از محسن چاوشي:
الهي تو بميري من نميرم سر قبرت بيام پارتي بگيرم
الهي سرخك واوريون بگيري تب مالت و بلاي جون بگيري
الهي از سرت تا پات فلج شه كمرت بشكنه دستات سقط شه
الهي حصبه و ام اس بگيري سر راه بيمارستان بميري
الهي كور بشي چشمات نبينه بميري گم بشي حقت همينه
الهي شوهر ايدزي بگيري بفهمي كه داري از ايدز مي ميري
به در بردي از اين ها جان سالم الهي درد بي درمون بگيري

داستان کتاب فارسی (احساسی)

گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.

حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.

او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .

کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.

پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.

او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت

 با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .

ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .

ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .

ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.

خانه مثل همیشه سوت و کور بود .

الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.

او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

 به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد

 

-------------------------------------------------

این قسمت رو  میخواستم حذف کنم ولی .....

دیگه چیکار کنم خراب رفیقم

 

اینم در مورد دانشگاه آزاد

 

و اما مزایای استفاده از دانشگاه آزاد: !!!!!!!!!!

 

 

 

 با فنون و رموز دوی صحرانوردی به صورت کاملآ حرفه اای آشنا میشوید.

 

 

مهارت و قدرت شما برای جایگیری در فضاهای اندک افزایش می یابد.

 

 

   لذت همصحبتی با سایر موجودات زنده و دستگیری از ایشان را تجربه خواهید کرد.

 

 

و در صورت مونث بودن مطمئن باشید که مسئولین دانشگاه از طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذی در فضای دانشگاه دفاع خواهند کرد:

 

  1- جداسازی ورودی دانشگاه و فضای عمومی

 

       "   نمونه یک جانوور کاملآ موذی"

 

 2- نشاندن پسرها در ردیف جلو برای ممانعت از رویت شدن خواهران دانشجو توسط ایشان.

 

 

3- اگر هم خدائی ناکرده در فضای باز این دانشگاه به بعضی از دانشجو نماها        فشار  بیاید  بالاخره یه جائی تلافی میکنن دیگه!

 

 

 حالا هر کی دوس داره بیاد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:49  توسط افشین جون  | 

امرو شمبه هفتم بید

جشنواره فيلم اصفهان:

1- دو نفر با يك تخم مرغ !

2- تا حالا موز خوردي؟ !

3- 10 نفر زير يك چتر !

4- من هوشنگ 15 تومان دارم !

5- ديشب باز هم پيتزا خوردم

رشتیه میره به دوستاش می گه یه زن گرفتم سفید . توپوله . خوشگله . کوفتتون بشه

ای کاش زن هم مثل پول بود یک چهل ساله می دادی دو تا ۲۰ساله می گرفتی

نکات مهم و حیاتی
 
اين متن رو جدي بگيريد!آخه هر کسي که مزاج سالمي داشته باشه
 
حداقل روزي سه بار براي رفع حاجت به توالت مراجعه ميکنه!
 
   حالا که از اهميت اين متن مطلع شديد جا داره که بگم از نکات آموزنده و
 
مثبت هم استفاده شده که اگه متن رو زير ذرّه بين ببريد متوجه اونا خواهيد شد! اين شما و اين هم
 
مستراح!(ببخشيد يعني نکات مستراح!)

بهترين توالت دنيا توالت خونهء خود آدمه!
2- نکتهءخيلي مهم کنکوري و مصاحبه اي:با پاي چپ وارد مستراح بشين!
دليلش اينه که اگه موقع وارد شدن بوي خوشايندي باعث شد که از حال
 بريد و غش کنيد به عقب بيوفتيد!
توجه کنيد که اگه با پاي راست وارد شيد و اون لحظه غش کنيد با کله رفتين توي مستراح!خيلي زشته کسي دقايق آخر عمرش رو توي مستراح سپري کرده باشه!
3- هميشه شيرآب - دستمال توالت يا هر کوفت و زهرمار ديگه رو قبل از هر چيزي امتحان کنيد!گفته باشم!يه وقت نشينيد دو ساعت داد بزنيد وهيچ کس هم نباشه که به فريادتون برسه!
4- اونجا اکسيژن خالص خيرات نميکنن!پس زود قيچيش کنيد!(قيچي کردن:کات کردن)
 يه توصيه براي کنکوري ها:ميتونيد نکته هاي کنکوري جدول مندليف و يا
 لغت هاي زبان رو به در و ديوار مستراح بچسبونيد وبخونيدشون!قول ميدم تا بخواد بيوفته دوتا لغت زبان هم حفظ شديد!
5- توي توالتهاي عمومي سرتون به کار خودتون باشه و به نوشته هاي در و ديوار توجهي نکنيد!فراموش نکنيد
 
که شما براي کار مهمتري اونجا هستید
 
 اين نکته رو جدي بگيريد
6: اخيراً بعضي از سايتها به نقل از راديو bbc نوشته شده هر كسي با دست راست آفتابه رو بگيره ياهو آيديشو ميبنده  
تعريف از خود نباشه ولي طي يک عمليات نيمه انتحاري بنده به شخصه
 اينکار رو کردم! ياهو هم هيچ غلطي نتونست بکنه!
باز هم توطئه اي از سوي دشمن!
 
لره رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ان ريش درو وا ميكنه! لره هول ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره تو. لره جفت ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چي شده؟! كي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به لره ميكنه و از اتاق ميره بيرون. لره بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! لره دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بي... كاش بوات مرده بي... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟!!!
لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگي ياد بگيره، جلسة اول از معلمش

مي پرسه: اين چراغ رنگيه چيه؟! يارو مياد سركارش بگذاره، ميگه: اين

 چراغ راهنماييه؛ وقتي سبزه يعني اهل تهران برن، وقتي زرده

شهرستاني‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه اين جريان ميگذره و لره

 هم امتحان ميده وقبول ميشه، روز اول ميشينه پشت ماشين و ميرسه

 به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد ميكنه. افسره داد ميزنه: راننده پيكان، بزن

كنار! لره سرشو از پنجره مياره بيرون، داد ميزنه: لـُــرُم... مــن لـُـــرُم!!

 افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: باشه بابا...برو...برو

لره میخواست سواره گاوش بشه گاوه مو مو میکرده لره میگه خفه شو اول مو بعد تو

 

یه ترکه داشته راز بقا میدیده خره یه لگد میزنه تو سینه شیره ترکه جو گیر میشه میگه محمدیاش صلوات

 

و خداوند عشق را آفرید تا 110 بیکار نباشد....

افتتاح تونل رسالت در روز زن بر شما مبارك باد

اميد است به ياري خدا، برج ميلاد در روز مرد افتتاح گردد

سوال بينش کنکور امسال: چه کسي ميتواند دايي را تعويض کند؟ 1-خدا 2-رهبر 3-عزراييل 4-هيچکدام

حالا نوبت عکسه

عشق واقعی

تا حالا کسی رو دیده بودی اینقدر حال کنه

اینم که شرح در متنه

 

 اینم  بازی تنیسرو میز

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 19:44  توسط افشین جون  |