تبليغاتX
افشین نگو یه دسته گل

افشین نگو یه دسته گل

بی تو شاید . با تو هرگز -دانلود آهنگ . نرم افزار . جوک . هک. خنده . سرگرمی . بازی . عشق . عکس. آموزش

چه وقتي بيشتر از هميشه ضايع شدي؟

يه دفعه از پدربزرگم پرسيدم چه وقتي بيشتر از هميشه ضايع شدي؟ گفت: «اون قديما وقتي كه هنوز خيلي جوون بودم و تو دهاتمون زندگي مي‌كردم، يه روز دختر خالم اومد در خونمون و گفت: بيا بريم خونه ما، اونجا خاليه! من هم خوشحال شدم و دنبالش رفتم. وقتي در رو باز كرديم و رفتيم تو ديدم كه راست گفته، هيچ كس تو خونه نبود. دختر خالم گفت: من مي‌رم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو. منم 5 دقيقه ديگه رفتم تو ديدم همه مي‌گن: تولد تولد تولدت مبارك..! » پدربزرگ به اينجا كه رسيد ديگه حرفي نزد. ازش پرسيدم:خوب كه چي؟ چه ربطي داشت؟ گفت: «آخه لخت مادر زاد رفته بودم تو!!»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 3:24  توسط افشین جون  | 

نامزدی

يه آقاپسري كه تازه نامزدكرده بود، ميخواست براي تولد نامزدش كادو بخره، باخودش گفت: چون اولين باره كه ميخوام براش كادو بخرم بهتره كه زياده روي نكنم و خواهرنامزدمم باخودم ببرم، وبراي نامزدم يه جفت دستكش بخرم چون هم رمانتيكه هم زياد خصوصي نيست.
روز بعد با خواهر نامزدش رفت به فروشگاه خانوم كوروشي تابراي نامزدش يه جفت دستكش سفيد بخره، خواهرنامزدشم براي خودش يك شورت خريد، موقع بسته بندي فروشنده اشتباه كرد و بسته‌ها با هم عوض شدن. پسره بدونه اينكه كادو رو نگاه كنه، اونو با يك نامه‌ي فدايت شوم به نامزدش ميده.
شرح نامه:
عزيزم اين كادوقابل تورونداره، اما خريدمش چون متوجه شدم شبا كه بيرون ميريم عادت به پوشيدنش نداري، اگه بخاطرخواهرت نبود بلندترشو برات ميخريدم، ولي خواهرت گفت:كوتاهش بهتره چون راحتتر درمياد، ممكنه فكركني رنگش خيلي روشنه، اما خانوم فروشنده مال خودشو بهم نشون داد، با اينكه مدت سه هفته بود كه درش نياورده بود، رنگش اصلاً تغييري نكرده بود، ازش خواستم مال تورَم امتحان كنه واونم امتحان كرد البته من براي اينكه مطمئن شَم ضخامتش خوبه يه دست بهش كشيدم، خيلي نرم بود، تازه چقدرم به فروشنده ميومد، اي كاش خودم پيشت بودم وكمكت ميكردم تا بپوشيش، وقتی درش مياري يادت نره توش فوت كنی چون دراثرپوشيدن مرطوب ميشه، اگه ديدي توش عرق كرد وقتي درش آوردي پُشتِ روش كنو از پنجره به طرفِ كوچه آويزونش كن تا هم توش خشك بشه، هم چشم كسايي كه نميتونن ما رو با هم خوش ببينن دربياد و هم همسايه‌ها بگن كه چه دامادي دارن اينا، اگه تنگ بود ناراحت نشو، چون اولين بارم بود كه برات كادو ميخريدم، بعداً كه لَمسِش كردم، به اندازش برات ميخرم، راستي وقتي درش آوردي، حتماًجاشو كِرِم بمال تاهيچ وقت پوستِ لطيفش خشك نشه، فدات شم، نامزدت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 3:21  توسط افشین جون  | 

بابا خوش خیال

روي صندلي نشسته بودم ، براي ساعت 5/6 وقت داشتم .
مطب خيلي شلوغ نبود ، روبرويم دختري بود و كنارش
پسري نشسته بود كه ظاهرا همراهش آمده بود .
و كنارشان مرد مسني كه هرازگاهي از خواب مي پريد .

دختر چشم از من بر نمي داشت .
پسر بي نوا هم مشغول تماشاي بازي فوتبال از تلويزيون روی ديوار بود
و از همه جا بي خبر .

ناگهان دختر با چشمش به من اشاره كرد ،
من جا خوردم ..
بار ديگر با سر و چشمش اشاره كرد
من سرم را تكان دادم كه نمي فهمم
با چشمش دستش را نشان داد كه بين دو پايش قرار گرفته بود

انگشت اشاره اش به سمت من بود
و عدد  " يك " را نشان مي داد .
تازه فهميدم  ماجرا از چه قرار است
بايد شماره اش را حفظ مي كردم
منتظر ماندم ..
يك ... يك ! ... يك ! ... يك ! ... !؟

ديگر عصبي شده بودم  فقط  مدام می گفت " يك " !!!
پسر كه احساس كرده بود اتفاقي افتاده
برگشت به سمت دختر و نگاهش كرد
 دختر چيزي در گوش پسر گفت
پسر با بي اعتناعي رو به من كرد و گفت :
زيپ شلوارتان پايينه، آقا ...!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 23:54  توسط افشین جون  | 

فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوری نيمرو درست ميكنن؟

 

: دختـــــرها

توی ماهيتابه روغن ميريزن ¤
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن ¤
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن ¤

: پســــــرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن ¤
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن ¤
توی ماهيتابه روغن ميريزن ¤
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن ¤
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كبريت ميگردن ¤
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره ¤
( !ماهيتابه رو ميشورن ( بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد ¤
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن ¤

تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن ¤

چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن ¤
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن ¤
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن ¤
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن ¤
دنبال نمكدون ميگردن ¤
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
نمكدون رو پر از نمك ميكنن ¤
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون ¤
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن ¤
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه ¤
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن ¤
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن ¤
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون ¤
سريع برميگردن توی آشپزخونه ¤

تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن ¤

ماهيتابه رو ميندازن توی سينك ¤
دنبال ظرفهای مسی ميگردن ¤
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن ¤
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن ¤
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن ¤
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه ¤
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن ¤
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن ¤
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن ¤
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن ¤
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن ¤
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن ¤
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 15:28  توسط افشین جون  | 

اقدام وزارت ارشاد در مقابله با ياهو مسنجر براي خواهران

خواهران عزیز در صورتی که از نرم افزار فاسد یاهو مسنجر استفاده

می کنید حتما با این صحنه زشت آشنا هستید،بله این در خواست

بی شرمانه ای است که بدون در نظر گرفتن شرعیات برای شما

 فرستاده می شود

خوشبختانه شرکت سارک تولید کننده نرم افزار های امنیتی با نام معروف نورتون در راستای استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی زده که قابل ستایش است.بله هم اکنون شماقسمت هایی از پیش نمایش نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر) را مشاهده می فرمائید

این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد
در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد
بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند

از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود

در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد

در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود
این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 14:11  توسط افشین جون  | 

به مناسبت عاشورا و تاسوعای حسینی

 این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.....

فرا رسیدن این ماه عزیز رو به همه ی دوستان تسلیت عرض می کنم...

برای همه تواین شبای عزیز دعا کنین....مطمئن باشیم که دعای ما بی جواب نمی مونه اون موقع حتما مستجاب میشه...فقط باید به دعایی که می کنیم ایمان داشته باشیم...

یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم

آنکه لاجرعه می مهر تو نوشید منم

دوستت دارم یا حسین

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:12  توسط افشین جون  | 

اثبات اینکه ترکا خرن از طریق معادلات ریاضی

امروزه اكثر مسائل روز جهان را به روش رياضي اثبات ميكنند. اين روزها تركها معترضند كه چرا به ما ميگيد خر.

امروز ميخوام اين مسئله بسيار ساده رو به روش رياضي براتون اثبات كنم كه اگه خوب ياد بگيريد بسيار سادست.

فرض:        حسن بادكنك خريد = بادكنك حسن تركيد

 

حكم:         خر = ترك

 

بعد از دو طرف معادله مشتركاشونو فاكتور ميگيريم و خط ميزنيم:

                                                   حسن بادكنك خريد = بادكنك حسن تركيد

                                                      خريد = تركيد

 

بعد مياييم دو طرف معادله را ميشكنيم:              خر + يد = ترك + يد

 

از دو طرف معادله يك (يد) كم ميكنيم:             خر + يد – يد = ترك + يد – يد

 

در آخر داريم                                         خر = ترك        حكم ثابت شد

 

بعضي وقتا هم شده كه اين سوال رو به صورت نامعادله هم بدند كه به صورت زير هست و راه حلش مثل قبليه.

                                                            حسن بادكنك خريد ≥ بادكنك حسن تركيد

 

كه در آخر داريم:                                       خر ≥ ترك    

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 23:21  توسط افشین جون  | 

اینم تقدیم به تو که افتخار دادی و اومدی پیشم

تقدیم به تو

کلیک کن

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 18:7  توسط افشین جون  | 

فرق گرفتن پول از عابر بانک بین پسرها و دخترها

پسرها با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک کارت رو داخل دستگاه ميذارن کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

 

دخترها با ماشين ميرن دم بانک در آينه آرايششون رو چک ميکنن به خودشون عطر ميزنن احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن بلاخره ماشين رو پارک ميکنن توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون دنبال کارت عابربانکشون ميگردن کارت رو وارد دستگاه ميکنن توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن کد رمز رو وارد ميکنن ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن کنسل ميکنن دوباره کد رمز رو ميزنن کنسل ميکنن دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه مبلغ درخواستی رو ميزنن دستگاه ارور (خطا) ميده مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن دستگاه ارور (خطا) ميده بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن پول رو ميگيرن برميگردن به ماشين آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن استارت ميزنن پنجاه متر ميرن جلو ماشين رو نگه ميدارن دوباره برميگردن جلوی بانک از ماشين پياده ميشن کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم) سوار ماشين ميشن کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده آرايششون رو توی آينه چک ميکنن احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن مندازن توی خيابون اشتباه برميگردن ميندازن توی خيابون درست پنج کيلومتر ميرن جلو ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 17:52  توسط افشین جون  | 

جک واسه دخترای سیبیلو

ترکه میره خواستگاری میبینه دختره سیبیل داره ..... میگه خانم شما چرا سیبیل دارین ؟

دختره ناراحت میشه گریه میکنه .

ترکه میره از دلش در بیاره ..... میگه پاشو پاشو ... مرد که گریه نمیکنه ..!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 23:0  توسط افشین جون  | 

اشتباه نکن

یاد داری که تو را میکردم           همه شب تا به سحرگاه دعا

                    یاد داری که به من میدادی           درس علم و هنر و صدق و صفا

                                     بهر تو راست میکردم همه شب          دست حاجت به درگاه دعا

                                                     دستمالی بده تا پاک کنم           عرق خستگی از روی شما

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 22:52  توسط افشین جون  | 

نظر سنجی

در يك نظر سنجي جهاني از مردم كل دنيا مي پرسند : نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا دركشورهاي ديگرصادقانه بيان كنيد؟

در پاسخ به اين همه پرسي هيچكس در دنيا نمي تواند جوابي بدهد زيرا

در آفريقا كسي نمي دانست غذا چيه!

در آسيا كسي نمي دانست راه حل چيه!

در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چي!

در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چي!

در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چي!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 16:10  توسط افشین جون  | 

حافظ به روایت شیر فرهاد

ناگهان پـــــرده بر انداخته ای ، یعنی چه؟

مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه؟

"حافظ"

ناگهان پـــــرده بر انداخته...." ای ، یعنی چه؟"(!)

مست از خانه برون تاخته..." ای ، یعنی چه؟"(!)

---------

عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم

سهم دل ، خشکه نپرداخته!..."اي يعني چه؟!"

اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزده شطرنجي

شـده چُلمنگ و فقط باخته!..."اي يعني چه؟!"

نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون"

باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."اي يعني چه؟!"

وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي فوکولَه!

کــار ِ اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!"

"بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور"

پيش او لُنـــگ وَ يَنــــداخته!..."اي يعني چه؟!"

**

هر که پنداشت تــو تعريف ز طنـــــزت فوکولي!

فعل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!"

========================

زنخدون تــو چال اسکندرون بید!

دل مو کلّـه پا گشته در اون بید!

دو من گرد نخـودمصرف وَِکردم

فراق شون پتت نئشه پرون بید!

***

ز عشقولی منـــو ویلون وَکردی!

ز غم عیـــــن نی قلیون وَکردی!

همه وزن دوبیتی هامو، چُلمنگ!

"مفا لیلـون مفا لیلـون" وَکردی(!)

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:59  توسط افشین جون  | 

موضوع انشاء : پدر خود را توصيف کنيد

-----------------------------------------------------------------------------

نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبريزی      کلاس : دبستان

------------------------------------------------------------------------------

 

پدر من بسيار زحمتکش است و از صبح تا شب در حال کشيدن زحمت است ! مادرم هميشه ميگويد پدرت خيلی جاکش است ! من معنی اش را نميدانم ولی فکر ميکنم مادرم هم خيلی قدر پدرم را ميداند ! پدرم خيلی قوی ميباشد يک بار که مادرم به مسافرت رفته بود و خانه ما به شدت مکان بود دختری را که در حال فرار بود دستگير کرد و به خانه آورد و به من گفت که فردا صبح او را تحويل خواهد داد ! پدرم خيلی مهربان است و مرا خيلی کتک ميزند ! يک بار که من با تيغ ريش تراشی پدرم پشم های زير بغلم را زدم پدرم خيلی عصبانی شد و با لقد به صورت من کوبيد ! پدر من بسيار تحصيل کرده ميباشد و تا دوم راهنمايی درس خوانده ميباشد و پدر بزرگم هميشه به من ميگويد در خاندان ترک زاده تبريزی فقط پدر تو موفق شده دبستان را تمام کند ! مادر من هميشه در حال گريه ميباشد ! من فکر ميکنم او از دوری پدرم اينقدر ناراحت است چون پدرم شبها تا ديروقت در کار ميباشد‌ ! پدر من در درسهايم به من خيلی کمک ميکند و به من خيلی ديکته ميگويد و من خيلی خوشحالم که پدرم نميتواند ديکته ای را که خودش گفته صحيح کند ! شغل پدر من آزاد است او صبح ها در باشگاه بيليارد مشغول کردن توپ در سولاخ ميباشد و شب ها با دوستانش در حال الواتی ميباشد ! پدر يک فعال سياسی است و شبها با يکی از دوستانش اعلاميه ميچسبانند البته من هنوز متوجه نشده ام چرا از اين اعلاميه ها روی در هر خانه ده دوازده تا ميچسبانند ! البته تازگی ها پدرم از لای در می اندازد !  من هميشه دوست دارم مثل پدرم شوم و من بسيار پدرم را دوست ميدارم و اين بود انشاء من........

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:53  توسط افشین جون  | 

يه جمله از يه دوست

خداوند هم به دختر جماعت اعتماد نکرد که اونها رو پلمپ کرده فرستاد این دنیا

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:45  توسط افشین جون  | 

ماجرای آهو و الاغ

این داستان رو بخونید.والله این عین واقیعته...فقط از زبان داستانی و کمی طنز بیان شده.

آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد. 

شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.

 حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره. 
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه. 
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه. 
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه. 
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره. 
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
 
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد. 
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:43  توسط افشین جون  | 

سرگذشت یک پسر در دانشگاههای قزوین

سال اول  : ( . )

سال دوم: ( o )

سال سوم: ( O )

سال چهارم: ( () )

شانس آورد فوق لیسانس نبود

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:41  توسط افشین جون  | 

19)دخترا هم میتونند مُخ زنی کنن؟؟؟

خیلی عجیبه ؛ یه خانومی به اسم مهسا گفته بودن که در مورد مخ زنی بیشتر بنویسید.تا حالا ندیده بودم که خانومها دنبال آموزش و یادگیری مخ زنی باشند.حالا که خواستند ما هم رفتیم دنبالش ، بعد از چند روز وقت هدر دادن تو خيابونا به مسايلي در اين مورد پي بردم(چه عجب) مهم ترين شرط اينه كه اون پسر درچه حدي از آشنايي با شما قرار داره.اگر فاميله و شما با اونا زياد رفت و آمد داريد سعي كنيد خودتونو تو دلش جا كنيد بدون اين كه تابلو بشه! آمار دوست دختراشو بگيرين و با اخم بهش نگاه كنين. سعي كنين تيپ هايي كه دوست داره بزنين. باهاش زياد بيرون برين و ازش در مورد خودتون بپرسين مثلا مدل موهام قشنگه؟ يا هر چيز ديگه.... !اگه ميخواين به مزه دهنش پي ببرين بهترين روش(واسه اونا كه جنبه دارن) اينه كه تو يه موقييت خوب ازش بپرسين اون دختره خوشگلتره يا من؟ توجه داشته باشيد اون دختر زياد با شما فرق نداشته باشه چون ممكنه اون پسر بيچاره راهي جز راست گفتن نداشته باشه. اگه رنگ عوض كرد بعد جواب داد(با اين كه اون دختر خوشگلتره نظر مثبتي در موردش نداشت)ديگه داره خام ميشه و ديگه تقريباً تمومه!اگر رفت و آمدتون كمه سعي كنيد به صورت نامحسوس زيادش كنيد.در مورد تابلو شدن بديش اينه كه اگر موفق نشين تو فاميل آبرو واستون نميمونه.هيچ موقع يادتون نره كه اول شخصيت طرفو کشف کنین و بفهمين و اگه معمولي بود براش تلاش كنيد.(در غير اين صورت نمي ارزه)در مورد دوستان برادرتون و دوستان فاميلاتون و پسراني كه باهاشون برخورد پيدا ميكنيد.

ايجاد روابط با دوستان برادرتون(بزرگتر) بستگي به برادرتون داره.اگر برادرتون فردي غيرتي و يا متدين افراطي باشه شما تقريباً هيچ راهي جز صبر كردن براي پا پيش گذاشتن اون پسر ندارين البته ميتونين از مادرتون كمك بگيرين.(اگه ازش نمي ترسين)اگر برادرتون فردي تقريباً روشنفكر بود ميتونين از خودش كمك بگيرين ولي بهتره بازم از مادرتون كمك بگيرين.يادتون باشه هميشه با مادرتون هماهنگ باشين يه زماني حتماً لازم ميشه. اما در مورد دوستان فاميلاتون بهتره با اون فاميلتون(مثلاً پسرخاله) تيريپ دوستانه داشته باشين(يا اينكه پيدا كنين)بدون اينكه پررو بشه و از خودش بخواين تا شمارو با دوستش رفيق كنه. البته حواستون باشه اين فاميلتون از اون شرا نباشه چون ممكنه اينم دردسر بشه. اگه عادل باشه ممكنه در ازاي كاري درخواستتون رو عملي كنه اگرهم با شما حال كنه حتماً اين كارو براتون ميكنه. بازم حواستون باشه كه زياد ازش نخواين تا به كسي نگه چون ممكنه براي گرفتن حالتون به همه بگه.بازم ميگم هميشه با مادرتون هماهنگ باشين و همه چيزو براش بگين چون با اين روش رو شما كنترل نا محسوس داره و به شما اطمينان پيدا ميكنه(اين روش براي پسران هم مفيده)و شما هميشه از پشوانه و كمك خانواده برخوردارين و همينطور به كمك مادرتون كه قبلاً اين تجربه هارو گذرونده كمتر دچار اشتباه ميشين و هيچ كس هم نميتونه براتون حرف دربياره چون در خانه به شما اطمينان دارن.

در مورد پسراني كه روزانه يا در ايامي در هفته با آنها برخورد پيدا ميكنيد سعي كنيد بفهمين كه با شما چقدر اختلاف سني دارن بعد دنبال اين بگردين كه آيا قبلاً زيد داشته يا نه به زبون ساده تر بايد آمارشونو كامل درارين! اگه مورد منفي پيدا نكردين ميتونين از همون عشوه هاي مخصوص خودتون استفاده كنين تا اون پسر بيچاره پيش شما بياد و با شما صحبت كنه. سعي كنين رضايت خودتونو جوري كه پررو نشه اعلام كنين! اگه ديدين كه اون پسر جلو نمياد سعي كنين جوري سر صحبتو باهاش باز كنين اگه راضي به نظر ميرسيد كه ديگه كار تمومه. اگه رضايتي از صحبت كردن با شما نداشت ديگه كاريش نميشه كرد و بايد از خيرش گذشت! اما در مورد اون پسرايي كه ره به ره تيكه حواله ميكنن اگه بدتون نمياد باهاشون دوستشين ميشه با يه لبخند اونارو با خودتون هم مسير كنين! اما يادتون باشه كه اين هم مسير شدن براي 200 نفر قبل شما اجرا شده!! البته به غير از لبخند زدن حركت هاي ديگه اي هم هست كه اونايي كه بايد بلد باشن بلدن!؟! گوگوش  96556- $$$ $$ 96257- عکس سکس هنرمندان ایرانی  95658- ترانه  95359- فیلتر  95160- دوربین مخفی  94761- دوست یابی  92262- نرم افزار  91663- فیلم  90464- جنسی 

امیدوارم که این مقاله عملی باشه و شما هم جنبه این جور چیزها رو داشته باشین و سوءاستفاده نکنین!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:40  توسط افشین جون  | 

18)تجربه نشون داده که.....

..(((((منبع:بروبچ وبلاگ نويس , ذهنيات و كشفيات و تجربيات خودمون))))).

+
تجربه نشون داده که روی حرف پسرها نميشه حساب کرد !
+
تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلی سخت قانع ميشوند !
+
تجربه نشون داده که پسرها برای رسيدن به چيزی حاضرند دست به هرکاری بزنند !
+
تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضمينی در مورد رفاقت ندارند !
+
تجربه نشون داده که پسرها برای ايجاد امنيت برای gf خودشون حاضرند دست به خودکشی های مصلحتی بزنند!
+
تجربه نشون داده که پسرها برای عاشق شدن خيلی ساده هستند و راحت گول ميخورند!
+
تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چيزی تلاش ميکنند!و نتيجه ی بهتری هم ميگيرند ! بخصوص در مورد درس !
+
تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعيت به چيزی نرسند شروع به رويا پردازی ميکنند!و در خيال به آن ميرسند!
+
تجربه نشون داده که پسرها عمدتا ( نه همگی) در برخورد اول چهره ی ساختگی از خود نشون ميدهند!
ولی در مورد دخترها ! :
+
تجربه نشون داده که روی حرف دخترها تا وقتی که پای پسر ديگری ميون نباشه خيلی ميشه حساب کرد ولی متاسفانه هميشه پسر ديگری وجود داره !!!!!!!
+
تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب تر از پسرها هستند !اگه ليست بگيريم ! يه پسر اگه خوش شانس باشه روزی 1 شماره ميتونه به يه دختر بده ! ولی يه دختر در يک روز شايد 200 تا شماره از پسر بگيره !!!
+
تجربه نشون داده که دخترها برای رسيدن به چيزی دست به کار فيزيکی نميزنند ! ولی هر کلک يا حقه ای که بتونند رو اجرا ميکنند !
+
تجربه نشون داده که دخترها فقط از روی مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند( شايد کمبود امکانات !
+
تجربه نشون داده که دخترها برای فهميدن دوستی طرف مقابل صحنه سازی های مصلحتی ميکنند! در مورد پسرهايی که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده اند صحبت ميکنند !)
+
تجربه نشون داده که دخترها ديرتر به کسی اعتماد ميکنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند !
+
تجربه نشون داده که دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به کسی ، در مورد کاری تلاش بيشتری ميکنندحتی در مورد غيبت کردن !
+
تجربه نشون داده که دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميکنند !
+
تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژی خود رو در مورد ارتباط با يک پسر تعيين ميکنند !برخورد يک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است ! در حالی که در دفعات بعدی برخورد يک دختر بر حسب شناختی است که از همون برخورد اول بدست آورده !!!!!حتی اگر اين شناخت ناقص باشد
نتيجه گيری اخلاقی ! :همينه كه هست ميخواهي بخواه , نميخواهي هم باید بخوای..؟؟!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:36  توسط افشین جون  | 

17)دخترها مثل...

دخترها مثل راديو هستند :
هر چي مي خوان مي گن ولي هر چه بگويي نمي شنون.
دخترها مثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگه بايد سيم را بريد.
دخترها مثل موتور گازي هستند :
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
دخترها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
دخترها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شن.
دخترها مثل موبايل هستند :
هر وقت كاري مهم پيش مي آد در دسترس نيستند.
دخترها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا كني آنچنان سخت ميشن كه هيچ شكلي نمي گيرن.
دخترها مثل كنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شه.
دخترها مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد ميشن عكس العمل نشون میدن.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:34  توسط افشین جون  |